داستان پیرمرد و بچه ها

خرید بک لینک

امکانات وب

-->-->-->

Music Code By: AvA

آپÙx84Ùx88د عکس Ùx88 Ø¢Ùx87Ùx86Ú¯

اÙx84Ùx84Ùx91Ùx87Ùx8fÙx85Ùx91Ùx8e Ùx83Ùx8fÙx86Ùx92 Ùx84Ùx90Ùx88Ùx8eÙx84Ùx90Ùx8aÙx91Ùx90Ùx83Ùx8e اÙx84Ùx92ØxadÙx8fجÙx91Ùx8eØ©Ùx90 بÙx92Ùx86Ùx90 اÙx84Ùx92ØxadÙx8eسÙx8eÙx86Ùx90 صÙx8eÙx84Ùx8eÙx88اتÙx8fÙx83Ùx8e عÙx8eÙx84Ùx8eÙx8aÙx92Ùx87Ùx90 Ùx88Ùx8eعÙx8eÙx84Ùx89 آبائÙx90Ùx87Ùx90 Ùx81Ùx8a Ùx87ذÙx90Ùx87Ùx90 اÙx84سÙx91اعÙx8eØ©Ùx90 Ùx88Ùx8eÙx81Ùx8a Ùx83Ùx8fÙx84Ùx91Ùx90 ساعÙx8eØ©Ùx8d Ùx88Ùx8eÙx84Ùx90Ùx8aÙx91اÙx8b Ùx88Ùx8eØxadاÙx81Ùx90ظاÙx8b Ùx88Ùx8eÙx82ائÙx90دا âx80x8fÙx88Ùx8eÙx86اصÙx90راÙx8b Ùx88Ùx8eدÙx8eÙx84Ùx8aÙx84اÙx8b Ùx88Ùx8eعÙx8eÙx8aÙx92Ùx86اÙx8b ØxadÙx8eتÙx91Ùx89 تÙx8fسÙx92Ùx83Ùx90Ùx86Ùx8eÙx87Ùx8f Ø£Ùx8eرÙx92ضÙx8eÙx83 Ùx8eØ·Ùx8eÙx88Ùx92عاÙx8b Ùx88Ùx8eتÙx8fÙx85Ùx8eتÙx91Ùx90عÙx8eÙx87Ùx8f Ùx81Ùx8aÙx87ا Ø·Ùx8eÙx88Ùx8aÙx84اÙx8b

ساÛx8cت خدÙx85اتÛx8c بÛx8cست تÙx88Ùx84ز

-->-->-->

یک پیرمرد بازنشسته خانه ی جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته ی اول همه چیز به خوبی و خوشی گذشت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه پس از تعطیلی کلاس ها ۳ تا پسر بچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می زدند هر چیزی که در خیابان افتاده بود شوت می کردند و سروصدای عجیبی به راه انداختند.

این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد مختل شده بود. این بود که پیرمرد تصمیم گرفت کاری بکند. روز بعد که مدرسه تعطیل شد دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: بچه ها! شما خیلی بامزه هستید از اینکه می بینم اینقدر بانشاط هستید خوشحالم من هم که به سن شما بودم همین کار را می کردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بکنید من روزی ۱۰۰۰ تومن به شما می دهم که بیایید اینجا و همین کار را بکنید بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آنکه چند روز بعد پیرمرد به آنها گفت: ببینید بچه ها متاسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی توانم روزی ۱۰۰ تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟

بچه ها با تعجب و ناراحتی گفتند: صد تومن؟! اگه فکر می کنی به خاطر ۱۰۰ تومن حاضریم این همه بطری و نوشابه و چیزهای دیگر را شوت کنیم کور خوندی ما نیستیم!
و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد.

دل به دل راه داره...

ما را در سایت دل به دل راه داره دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: طیب سلیمانی (یاسین) بازدید: 412 تاريخ: يکشنبه 10 آذر 1392 ساعت: 22:41

صفحه بندی